حاضر شدن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
حضوریافتن، ظاهر شدن، حاضر گشتن آماده شدن، فراهم شدن، مهیا شدن مهیا گشتن، قبولمسئولیت کردن با هم کنار آمدن، توافق کردن، به توافق رسیدن
فرهنگ طیفی واژهدان
مهیا شدن تمرین کردن، خواندن، ازبر کردن، حفظ کردن، حاضر کردن [درس]، یادگرفتن، کمرهمت بستن، آمادگی پیدا کردن