فرهنگ لغت

حاشاک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حاشاک . (ع صوت ) دور باد از تو : پس بگویند بنده را حاشاک مردکی ریش گاو و کون خر است . انوری . مهر از تو توان برید هیهات کس بر تو توان گزید حاشاک . سعدی . تو بحری و هر دو کون خاشاک خاشاک درون بحر، حاشاک . سلمان ساوجی . رود بخواب دو چشم از خیال تو هیهات بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک . حافظ. ◄ (اِ) چوبی بزرگ .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی حاشاک | فرهنگ لغت