حارث
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) برزگر، کشاورز. ج. حراث.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) برزگر، کشاورز. ج. حراث.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن عتیک بن نعمان بن عمروبن عتیک بن عمروبن منذول انصاری بخاری . مکنی به ابی اخزم صحابی است . واقدی آرد که او وقعه ٔ احد و وقعات دیگری را شاهد بود و در وقعه ٔ جسر ابی عبید بدرجه ٔ شهادت نائل گردید. رجوع بکتاب الاستیعاب چ حیدرآباد ج ١ ص ١١٣ و بکتاب الاصابة چ مصر سنه ٔ ١٣٢٣ ج ١ ص ٢٩٧ شود.
حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن عبیدبن رزاح بن کعب انصاری ظفری . صحابی است . ابوعمرو گوید حارث و پسر او، نصر را صحبت است رجوع بکتاب الاصابة چ مصر سنه ٔ ١٣٢٣ ج ١ ص ٢٩٧ شود.
حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن عبد منبه اموی . از بزرگان بنی امیه است که با کسان خود ساکن دیر هند، از اقلیم آبار، در غوطه ٔ دمشق، بود. ازدی، در آنجا که نام آن گروه از بنی امیه را آرد که ساکن دمشق و غوطه ٔ دمشق بودند از وی نام میبرد. رجوع به تهذیب تاریخ کبیر ابن عساکر چ شام ج ٣ ص ٤٥٦ شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
کشاورز، روستایی، برزگر
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه