فرهنگ لغت

حادر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حادر. [ دِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از حَدْر و حَدارة، مرد گرداندام . (منتهی الارب ). ◄ شیر. اسد. ◄ غلام ممتلی الشباب . (تاج العروس ). غلام ممتلی البدن شدید البطش . (تاج العروس ). نوچه ٔ فربه یا خوبروی با جمال . (منتهی الارب ). ◄ و قُری َّ، و انا لجمیع حادرون ای مؤدون بالکراع والسلاح، حذاق بالقتال اقویاء نشیطون له او سائرون خارجون طالبون لموسی علیه السلام . (منتهی الارب ).

معنی حادر | فرهنگ لغت