جید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جید. [ ج َی ْ ی ِ ] (ع ص ) نیکو. ضد رَدی ّ. ج، جیاد. جج، جیادات . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
جید. [ ج َ ی َ ] (ع اِمص ) درازی گردن و نیکویی آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و فعل آن از سَمِعَ است . (منتهی الارب ). درازی و باریکی گردن . (آنندراج ). ◄ (مص ) درازشدن و نیکو شدن و دقیق شدن گردن . (اقرب الموارد).
جید. [ ج ِ ] (اِخ ) دهی از بخش نمین شهرستان اردبیل . کوهستانی، معتدل . سکنه ٔ آن ٦٠٠ تن . آب آن از رودخانه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).