جید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ یِّ) [ ع. ] (ص.) نیکو، نیک. ج. جیاد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ یِّ) [ ع. ] (ص.) نیکو، نیک. ج. جیاد.
(جِ) [ ع. ] (اِ.) گردن. ج. اجیاد و جیود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جید. [ ج َی ْ ی ِ ] (ع ص ) نیکو. ضد رَدی ّ. ج، جیاد. جج، جیادات . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
جید. [ ج َ ی َ ] (ع اِمص ) درازی گردن و نیکویی آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و فعل آن از سَمِعَ است . (منتهی الارب ). درازی و باریکی گردن . (آنندراج ). ◄ (مص ) درازشدن و نیکو شدن و دقیق شدن گردن . (اقرب الموارد).
جید. [ ج ِ ] (اِخ ) دهی از بخش نمین شهرستان اردبیل . کوهستانی، معتدل . سکنه ٔ آن ٦٠٠ تن . آب آن از رودخانه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
واژگان قرآن
فِی جِیدِها حَبْلٌ مِّنْ مَّسَدِ «جید» (بر وزن دید) به معناى «گردن» است، و جمع آن «اجیاد» مى باشد، بعضى از ارباب لغت معتقدند که «جید»، «عنق» و «رقبه» هر سه معناى مشابهى دارند، با این تفاوت که «جید» به قسمت بالاى سینه گفته مى شود، «عنق» به پشت گردن یا همه گردن و «رقبه» به گردن گفته مى شود، و گاه به یک انسان نیز مى گویند مانند: «فک رقبة» یعنى آزاد کردن انسان.(9)