جولاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جُ)<BR>۱- (ص.) بافنده، نساج.<BR>۲- (اِ.) عنکبوت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جُ) ۱- (ص.) بافنده، نساج. ۲- (اِ.) عنکبوت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جولاه . (ص، اِ)جولاهه . جولاهک . جولخ . جوله . جولهه . جولق . جولقی . بافنده . نساج . (فرهنگ فارسی معین ) (برهان ) : بر فلک بر، دو شخص پیشه ورند این یکی درزی آن دگر جولاه این ندوزد مگر کلاه ملوک وآن نبافد مگر پلاس سیاه . شهید بلخی . ◄ عنکبوت را نیز گفته اند که عربان دلدل خوانند. (برهان ). پوشیده نماند که لفظجولاه و جوله به اظهار «ها» بمعنی بافنده و عنکبوت آمده است و جوله به اخفای «ها» بمعنی خارپشت و غیر آن، چنانکه صاحب برهان و فرهنگ جهانگیری و غیرها تصریح نموده اند، و دلدل بضمتین در عربی بمعنی خارپشت بزرگ آمده نه بمعنی عنکبوت، لیکن چون لفظ جوله مخفف جولاه هم آمده و آن بصورت خطی بلفظ جوله به اخفای ها که بمعنی خارپشت آمده مشابهت دارد صاحب برهان را اشتباه واقع شده و گفته عنکبوت را نیز گویند که بعربی دلدل خوانند. (حاشیه ٔ برهان چ معین از چ کلکته حاشیه ٔ ص ٢٤٥).
مترادف و متضاد واژهدان
بافنده، نساج تارتن، عنکبوت