جولان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جولان . (ع اِ) خاک . جَیلان . (اقرب الموارد). ◄ زنجیری که در پای مجرمان اندازند. (آنندراج ).
جولان . [ ج َ وَ ] (ع اِ) ستوران ریزه و ستوران بلایه و ردی . (منتهی الارب ).
جولان . [ ج َ وَ ] (ع مص ) قطع کردن مسافت اطراف و جوانب جایی : جال الفرس فی المیدان جولةً و جولاناً؛ قطع جوانبه . (از اقرب الموارد). تاختن . تاخت زدن . ◄ برگزیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ از هم جدا شدن و سپس حمله کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ گشتن و دور زدن بدون آرامش : جال فی البلاد جولاناً؛ طاف غیر مستقِرّ فیها. (اقرب الموارد). ◄ گرد برآمدن . (منتهی الارب ). در تداول فارسی زبانان بفتح جیم و سکون واو آید. رجوع به ماده ٔ قبل شود.