جوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جوع . [ ج َ ] (ع مص ) گرسنه گردانیدن . مَجاعة. ◄ تشنه گردیدن و مشتاق شدن : جاع الیه ؛ تشنه گردید و مشتاق شد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
جوع . (ع مص ) گرسنه شدن . (ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِمص ) گرسنگی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ♦ جوع البَقَر ؛ نوعی از جوع . رجوع به این ماده در ردیف خود شود. ♦ جوع الکلب ؛ نوعی از جوع . رجوع بدین کلمه شود. ♦ جوع المغشی ؛ نوعی از جوع . رجوع بهمین کلمه شود. ♦ امثال : مرده از جوع به که زنده بقرض . ؟
جوع . [ ج ُوْ وَ ] (ع ص ) ج ِ جائع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جائع شود.