جوش خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ دَ) (مص ل.)<BR>۱- به هم چسبیدن، به هم پیوند خوردن.<BR>۲- سر گرفتن معامله.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ دَ) (مص ل.) ۱- به هم چسبیدن، به هم پیوند خوردن. ۲- سر گرفتن معامله.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جوش خوردن . [ خوَر / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) بهم پیوستن دو چیز مخصوصاً دو فلز که جدا کردن آنها مشکل باشد. لحیم شدن . (فرهنگ فارسی معین ). ملتئم شدن .ملتحم شدن . ◄ در تداول، عصبانی شدن . ناراحت گردیدن : این قدر جوش نخور. (فرهنگ فارسی معین ).