جوزن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جوزن . [ج َ / جُو زَ ] (نف مرکب ) جوزننده . آفتی است که در گندم و جو افتد و آن زرد بسرخی مایل است . (برهان ). این آفت جو را خشک کند و تباه سازد. از: جو + زن بمعنی زننده و آسیب رساننده ٔ جو. (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
جوزن . [ ج َ زَ ] (اِخ ) نوعی از ساحران باشند در هندوستان که دانه ٔ گندم و جو را بزعفران زرد کنند و افسونی بر آن خوانند و کسی را که خواهند مسخره ٔ خود سازند از آن دانه ها بر وی زنند. (برهان ) : ز هندوستان آمده جوزنی بهر جو که زد سوخته خرمنی . نظامی . مگر نشنیدی از هندوی جوزن که داند دود هر کس راه روزن . نظامی . ◄ طایفه ای باشند از برهمنان که آتش می افروزند و روغن ستور در آن میریزند و چیزهای دیگر هم می افکنند و آتش را با دسته های جو که در خوشه است می زنند و چیزها میخوانند و این را عبادتی میدانند، آن عبادت را هوم میگویند. (برهان ).
جوزن . [ ج َ / جُو زَ ] (اِ) جوژن . رجوع به جوژن شود.