جوزان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جوزان . (ع اِ) ج ِ جائز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جائز شود.
جوزان . (اِخ ) دهی از دهستان دولت خانه ٔ بخش حومه ٔ شهرستان قوچان . این ده کوهستانی و معتدل است . ٥٧٤ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن میوه جات و شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
جوزان . (اِخ ) دهی از دهستان حشمت آباد بخش دورود شهرستان بروجرد دارای ١٢٥ تن سکنه . آب آن از قنات و چاه و چشمه و محصول آنجا غلات و لبنیات و شغل مردم زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).