جوراب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جوراب . (اِ) پای تابه ای که از نخ های پنبه ای یا پشمی یا ابریشمی بافند و پاها را بدان پوشانند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : دل خسته از عشق بی تاب شد ز دردش مشبک چو جوراب شد. میرزا طاهر وحید (از آنندراج ). ♦ جوراب باف ؛ بافنده ٔ جوراب . ♦ جوراب بافی ؛ شغل و عمل جوراب باف . ۩ دکان جوراب باف . ♦ جورابچی ؛ جوراب باف . ♦ جوراب دوز ؛ بافنده ٔ جوراب و دوزنده ٔ جوراب . ♦ چرخ جوراب بافی ؛ چرخی که بدان جوراب بافند. ♦ ماشین جوراب بافی ؛ دستگاه جوراب بافی .
جوراب . (اِخ ) دهی است از دهستان نیر بخش مرکزی شهرستان اردبیل دارای ١٠٤٠ تن سکنه . آب آن از رودخانه و محصول آنجا غلات، حبوبات . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
جوراب . (اِخ ) دهی است جزو دهستان ارنگه ٔ بخش کرج شهرستان تهران دارای ٢٥٥تن سکنه . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١ شود.