جودی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جودی . [ دی ی ] (اِخ ) کوهی است بجزیره که سفینه ٔ نوح بر آن ایستاد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). نام کوهی بجزیره ٔ ابن عمرو، گویند کشتی نوح بدان قرار گرفت . (ابن بطوطه ). نام کوهی بموصل که کشتی نوح بر آن قرار گرفت . (ترجمان علامه ترتیب عادل ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : و استوت علی الجودی . غباری است از خاک حلم تو جودی بخاری است از آب جود تو جیحون . سوزنی . عمان و محیط و نیل و جیحون جودی و حری و قاف و شهلان . خاقانی . کشتی سلجوقیان بر جودی عدل ایستاد تا صواعق بار طوفانش ز خنجر ساختند. خاقانی . چون نوبت نبوت او در عرب زدند از جودی و احد صلوات آمدش صدا. خاقانی . از اندودن مشک و ماورد و عود بجودی شده موج طوفان جود. نظامی . تیغ هندی و درع داودی کشتی جود راند بر جودی . نظامی .