جودان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ = جو + دان، پس. مکان ] (اِمر.) چینه دان مرغ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ یا جُ) (اِمر) ۱- نوعی کافور به غایت خوشبو که آن را خورند؛ مق. کافور میت. ۲- نوعی از چوب بید که از آن دسته بیل سازند، جودانک. ۳- سیاهی ای شبیه به دانه جو در میان دندان اسب و خر و مانند آن که جوانی و پیری آنها را از آن شناسند. ۴- جنسی از انار که دانه آن خشک و بی آب باشد؛ جودانه.
(~.) [ = جو + دان، پس. مکان ] (اِمر.) چینه دان مرغ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جودان . [ ج َ / جُو ] (اِ مرکب ) نوعی از کافور بود بغایت خوشبوی برخلاف کافور میت و آنرا خورند. ◄ چینه دان مرغان را نیز گویند. ◄ نوعی از چوب بید باشد که دسته ٔ بیل کنند. (برهان ). در دره ٔ کرج جودانک گویند. (حاشیه ٔ برهان ) . ◄ سیاهیی را گویند شبیه بدانه ٔ جو در میان دندان اسب و خر و امثال آن که جوانی و پیری آنها را از آن شناسند و چون آن برطرف شود حکم بر سال اسب و خر نتوان کرد. ◄ جنسی از انار هم هست که دانه ٔ آن خشک و بی آب میباشد. (برهان ). رجوع به جودانه شود.
جودان . [ ج َ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان نیمور بخش حومه ٔ شهرستان محلات دارای ١٣٦ تن سکنه . آب از رودخانه ٔ لعل یار. محصول غلات، پنبه و شغل اهالی زراعت و مالداری است . مزرعه ٔ چم محسن خان و دوستان جزو این ده است . در کوه جودان غاری است مشهور بغار جابربن انصار. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی