جوجه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جِ) (اِ.)<BR>۱- نوزاد پرندگان.<BR>۲- نوزاد مرغ خانگی. ؛~ سوخاری خوراکی که تکههای جوجة مرغ را در آرد سوخاری میغلتانند و سپس سرخ میکنند. ؛ ~ کباب خوراکی از قطعههای بریده شدة مرغ یا جوجه مرغ در مخلوطی از پیاز و زعفران و آب لیمو که به سیخ میکشند و کباب میکنند. ؛~ ماشینی جوجهای که به وسیلة ماشین جوجه کشی تولید شدهاست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جِ) (اِ.) ۱- نوزاد پرندگان. ۲- نوزاد مرغ خانگی. ؛~ سوخاری خوراکی که تکههای جوجه مرغ را در آرد سوخاری میغلتانند و سپس سرخ میکنند. ؛ ~ کباب خوراکی از قطعههای بریده شده مرغ یا جوجه مرغ در مخلوطی از پیاز و زعفران و آب لیمو که به سیخ میکشند و کباب میکنند. ؛~ ماشینی جوجهای که به وسیله ماشین جوجه کشی تولید شدهاست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جوجه . [ جو ج َ / ج ِ ] (اِ) بر وزن و معنی جوژه است که بچه ٔ ماکیان باشد. (برهان ). ♦ مثل جوجه . ♦ امثال : جوجه را آخر پائیز می شمارند . همیشه جوجه زیر سبد نمی ماند. رجوع به جوژه و چوژه شود.