جوارح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ جارحه.<BR>۱- اندامها.<BR>۲- مرغان شکاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ جارحه. ۱- اندامها. ۲- مرغان شکاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جوارح . [ ج َ رِ ] (ع ص، اِ) ج ِ جارحة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اندامها. اندام مردم که بدان کار کنند. دست و پا و دیگر اعضای آدمی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ مرغان شکاری . شکاریان از مرغ و دد. جانوران شکاری . (غیاث ) (آنندراج ). جانوران شکاری از ددان و پرندگان و سگان . ◄ جوان و بچه آور، گویند: هذه الناقة و الاتان من جوارح المال ؛ اسبان ماده و جوان . ◄ کاردها. ◄ کنایه ازمصیبت ها و گرفتاریهایی که روزان و شبان بر انسان وارد شود چنانکه طوارق بر مصائبی گفته شود که شبانگاه بسراغ آدمی آید، گویند: نعوذ باﷲ من طوارق اللیل و جوارح النهار. (از اقرب الموارد). رجوع به جارحة شود.
واژگان قرآن
مَا عَلَّمْتُمْ مِّنَ الْجَوارِحِ «جوارح» در اصل، از مادّه «جرح» گرفته شده که گاهى به معناى «کسب» و گاهى به معناى «زخم» است، و به همین دلیل به حیوانات صیاد، اعم از پرندگان و غیر پرندگان «جارحه» گفته مى شود، که جمع آن «جوارح» است. یعنى حیوانى که به صید خود زخم وارد مى کند، و یا حیوانى که براى صاحب خود کسب مى نماید. و اگر به اعضاى بدن جوارح گفته مى شود، به خاطر آن است که انسان به وسیله آنها کارى انجام مى دهد و اکتسابى مى کند.(3)