فرهنگ لغت

جنیب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جنیب .[ ج َ ] (ع اِ) اسب کتل . ج، جنائب، جَنَب . ◄ (ص ) فرمان بردار. (منتهی الارب ). هر مطیع و فرمانبردار. ◄ غریب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار). ◄ دور و بعید. ◄ نوعی از خرمای جید. ◄ دردمندپهلو، گویند: رجل جنیب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی جنیب | فرهنگ لغت