جماع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جِ) [ ع. ] (مص ل.) نزدیکی کردن مرد با زن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جِ) [ ع. ] (مص ل.) نزدیکی کردن مرد با زن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جماع . [ ج ِ ] (ع اِ) جمع چیزی . ◄ (ص ) کلان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قدر جماع ؛ دیگ کلان . ◄ (مص ) مجامعت . (اقرب الموارد). گرد آمدن با کسی . (فرهنگ فارسی معین ). وطی کردن . نکاح . (ربنجنی ). کنایه از نکاح است . (مهذب الاسماء). صحبت . مواقعه . مباضعة. نیک . رفث . وقاع . مباشرت . آمیزش . با هم پیوستن . و با لفظ دادن مستعمل . (آنندراج ) : ای خواجه زنت که شیوه ها انگیزد هر لحظه جماعی دهدو بگریزد گفتی که زنم چو پیشت آید برخیز در پیش زن تو ... من برخیزد. میرخسرو (از آنندراج ).
جماع . [ ج ُ ] (ع ص ) کلان . (منتهی الارب ):قدر جماع . (منتهی الارب ). رجوع به جِماع شود.
جماع . [ ج َم ْ ما ] (ع ص ) جمع کننده . بسیار جمع کننده . ♦ جماع العقاقیر ؛ داروساز.
فرهنگ طیفی واژهدان
جماع، [نزدیکی، مقاربت، جفتگیری، برخورداری، هماغوشی، وصال، تمتع، آمیزش، لقاح، جفتشدن، سکس، وطی، تولید مثل آمیزش بیننژادی، اختلاط دورگه پیوند، ازدواج دخول معاشقه، معانقه، مغازله، عشقورزی تمکین تجاوز]
نزدیکی، مقاربت، جفتگیری، برخورداری، وصال، هماغوشی، تمتع، کامجویی، آمیزش، خلوت، همبستری، عشقبازی، لقاح، جفتشدن، سکس، وطی، مجامعت آمیزش بیننژادی، اختلاط دورگه پیوند، ازدواج دخول معاشقه، لاس، نوازش، معانقه، مغازله، عشقورزی تماس جنسی، لمس تمکین تجاوز
واژگان فارسی سره واژهدان
همخوابگی، همبستری، همبستر شدن، همآغوشی، آمیزش کردن، آمیزش