جم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ) (اِ.) مخفف جمشید، پسر طهمورث، چهارمین پادشاه پیشداد ی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جُ) (اِ.) حرکت، تکان کم.
(جَ) (اِ.) مخفف جمشید، پسر طهمورث، چهارمین پادشاه پیشداد ی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جم . [ ج ِم م ] (ع اِ) شیطان یا شیطانها. (منتهی الارب ).
جم . [ ج َ ] (اِ) پادشاه بزرگ . (برهان ). ◄ منزه و پاکیزه را نیز گویند. (آنندراج ) (برهان ). چم، تمیز بود : کس چه داند که روسبی زن کیست در دل کیست شرم و حمیت و چم . (حاشیه ٔ برهان از لغت فرس ). ◄ بمعنی ذات هم هست چنانکه اگر گویند فلانی خوش جم است مرادآن باشد که خوش ذات است . ◄ مردمک چشم بزبان اهل مروشاه جهان . ◄ عقل دویم از عقول عشرة. (برهان ) (آنندراج ).
جم . [ ج ُم م ] (ع ص، اِ) ج ِ اَجَم ّ، بمعنی استخوان بسیارگوشت . (منتهی الارب ). ◄ مرد بی نیزه در حرب . ◄ گوسفند بی شاخ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ فرج زن . ◄ قدح . (منتهی الارب ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه