جلویز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلویز. [ ج ِ ] (اِ) بمعنی کمند باشد که بعربی مقود خوانند. ◄ (ص ) بمعنی مفسد و غماز هم آمده است . (برهان ) : روا نبود زندان و بندوبست تنم اگر نه زلفک مشکین او بدی جلویز. (حاشیه ٔ برهان چ معین از لغت فرس ١٧٣). آقای دکتر معین در حاشیه ٔ برهان عقیده دارد که این بیت برای معنی اول (کمند) انسب است . (حاشیه ٔ برهان ). ◄ برگزیده و انتخاب کرده را نیز گویند. (برهان ).
جلویز. [ ج ُل ْ ] (اِ) سرهنگ پیادگان . ◄ قاضی حریص و طامع. (ناظم الاطباء).