جلوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جُ) [ ع. ] (مص ل.) نشستن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جُ) [ ع. ] (مص ل.) نشستن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلوس . [ ج ُ ] (ع مص ) نشستن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).و این اعم است از قعود. گاهی هر دو بمعنی کون و حصول استعمال شوند و در این صورت یک معنی بیش ندارند. ♦ جلوس کردن ؛ بتخت پادشاهی نشستن و بر وساده ٔ حکمرانی قرار گرفتن . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) ج ِ جالس . (ازاقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
نشستن، برتخت نشستن