جلو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) سیخ کباب (چوبی یا آهنی).<br>
فرهنگ فارسی معین
(جُ یا جِ لُ) [ تر. جیلاو ] ۱- (ق.) پیش، مقابل. ۲- (اِ.) لگام مرکوب، عنان، افسار. ۳- پیش از دیگران یا دیگر چیزها.
(جَ) (ص.) شوخ و شنگ.
(~.) (اِ.) سیخ کباب (چوبی یا آهنی).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلو. [ ج َل ْوْ ] (ع مص ) بیرون کردن . (منتهی الارب ).
جلو. [ ج َ ل َ ] (ترکی، اِ) عنان اسب . ◄ کنایه از اسب کوتل و جنیبت هم هست . (برهان ). ◄ اکنون بمعنی پیش و مقابل استعمال شود. مأخوذ از ترکی جیلاو بمعنی لگام اسب . پیش . برابر. (حاشیه ٔ برهان چ معین از جغتایی ص ٣٠٨).
جلو. [ ج ِ ل َ ] (ترکی، ق ) پیش . قبل . قدام . (ناظم الاطباء). ◄ روبروی . مقابل . ◄ پیشگاه . (ناظم الاطباء). (ناظم الاطباء). رجوع به جَلَو شود. ♦ از جلو کسی درآمدن ؛ خدمت و احسان بکسی کردن . (فرهنگ نظام ). ۩ خوب بحساب کسی رسیدن . ♦ جلو انداختن ؛ پیش انداختن . (ناظم الاطباء). ♦ جلو چادر ؛ پیشگاه خیمه . (ناظم الاطباء). ♦ جلودار ؛ نوکری که عنان اسب و غیره را گرفته و مقدم بر آن میرود. ♦ جلو کسی رفتن ؛ پیش باز کردن کسی را. (ناظم الاطباء). ۩ حمله کردن بر کسی . (ناظم الاطباء). ♦ جلو گرفتن، جلوگیری کردن ؛ مانع شدن از پیش آمدن چیزی یا کسی . (فرهنگ نظام ).
مترادف و متضاد واژهدان
برابر، روبرو، رویاروی، مقابل قبال، قدام پیش، نزد لگام، عنان (متضاد: پشت، خلف، دبر)
شنگ، شوخ سیخ
فرهنگ طیفی واژهدان
پیش، بر، نزدیک برابر، پیش روی، مقابل، روبرو پیشگاه، درگاه، آستان، بارگاه، محل بار عام، محضر، خدمت، حضور، محضر، دربار، درگاه، حریم، ساحت امام، قائد، پیشوا پیشوند کاکل، فکل، چهره خط مقدم، اول صف، طلایه، پیشمرگ، قراول، پیشقراول، چاوشیخوان، جلوی صف، تقدم آوانگارد، پیشرو، پیشتاز، پیشاهنگ پیشقدمی، پیشدستی، پیشتازی، مبادرت، حمله جلوخان پیشقسط جلوگیری، پیشگیری، منع، ممنوعیت بهحضور آوردن، استحضار