جل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ لَّ) [ ع. ] (فع.) بزرگ است، کبیر است. ؛~الخالق بزرگ است آفریننده. ؛~جلاله بزرگ است شکوه او (خدای).<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ لَّ) [ ع. ] (فع.) بزرگ است، کبیر است. ؛~الخالق بزرگ است آفریننده. ؛~جلاله بزرگ است شکوه او (خدای).
(جُ لّ) [ ع. ] (اِ.) ۱- پارچه از هر جنس. ۲- پوششی برای چارپایان، پالان.
(جَ) (اِ.) نک چکاوک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جل . [ ج َ ] (اِ) مرغکی است خوش آواز. (غیاث اللغات ). نام پرنده ای است بقدر گنجشک و مانند بلبل خوش آواز است و این لغت هندی است و در فارسی نیز آمده .(آنندراج ) (انجمن آراء ناصری ) (برهان ) : خوش بود دائره ٔ دامن صحرا که در آن پرزنان همچو جلاجل بفغان آید جل . شاه طاهر. رجوع به جَلَک شود. ◄ درختچه ای است که در ارتفاعات مرطوب جنگلهای خزر از جمله آستارا، گیلان و مازندران یافت میشود. و آن را در نور و مازندران جل و جله و در لاهیجان جلی و در طوالش چرم لیوه و در آستارا چرم گلیه می خوانند. (جنگل شناسی کریم ساعی ج ١ ص ٢٤٠). غار گیلاس . کرزالغار. (یادداشت مؤلف ).
جل . [ ج َل ل ] (ع اِ) بادبان . (منتهی الارب ). بادبان کشتی . (مهذب الاسماء). شراع . (اقرب الموارد). رجوع به جُل ّ شود. ج، جُلول . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ یاسمین . ◄ گل سفید و قرمز و زرد آن . ◄ یکی آن جَلَّةاست . (از اقرب الموارد). ◄ نای کشت و دروده . (منتهی الارب ). رجوع به جِل ّ شود. ◄ (ص ) بزرگ قدر. ◄ حقیر و این از اضداد است .(منتهی الارب ). ◄ کلانسال و آزموده کار. (از اقرب الموارد). رجوع به جِل ّ و جلیل و جلال شود.
جل . [ ج ِل ل ] (ع اِ) بسیار، خلاف دق . گویند: اخذت دقه و جله ؛ یعنی قلیله و کثیره . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ نای کشت دروده و به این معنی به ضم جیم و فتح جیم نیز آید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) ساق کشت . سفال کشت . کزل . نی های کشتزار که درو و بریده شود. ◄ من المتاع، البسط و الاکسیه و نحوها. (اقرب الموارد). ◄ (ص ) بزرگ . ◄ بزرگ قدر.(منتهی الارب ). ◄ کلانسال و آزموده کار. (از اقرب الموارد). رجوع به جلیل و جلال و جَل ّ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پلاس، پوشش، گلیم، نمد همه
واژگان فارسی سره واژهدان
کبوک، پلاس، پلاس