جفو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفو. [ ج َف ْوْ ] (ع مص ) ستم کردن . ◄ ملازم نگردیدن مال خود را. ◄ دور شدن از چیزی . (منتهی الارب ). برگشتن و دور شدن و ترک کردن : جفت جفونی النوم ؛ یعنی پلکهای من خواب را ترک گفتند. (دزی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفو. [ ج َف ْوْ ] (ع مص ) ستم کردن . ◄ ملازم نگردیدن مال خود را. ◄ دور شدن از چیزی . (منتهی الارب ). برگشتن و دور شدن و ترک کردن : جفت جفونی النوم ؛ یعنی پلکهای من خواب را ترک گفتند. (دزی ).