جفتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفتی . [ ج ُ ] (حامص ) برابری . مساوات . یکسانی . تساوی . ◄ مشابهت . (اشتنگاس ). مانندگی . همگونی . همگونگی . ◄ اتصال . (اشتنگاس ). پیوستگی . ◄ همسری . شوهری . زنی . زوجیت . جفت بودن : اگر نیستی جفتی اندر جهان بماندی توانائی اندر نهان . فردوسی . من بجفتی ترا پسندیدم که جوانمردی ترا دیدم . نظامی . ◄ با هم جفت شدن حیوان نر وماده . (آنندراج ). جماع حیوان نر و ماده . (نظام ). جفت گیری . ◄ جماع و مباشرت . (آنندراج ). جماع زن و مرد. بغل خوابی . همخوابگی . نزدیکی : از آن شد پرده ٔ چشمم بخون بکری آلوده که نم با لعبتان دیده جفتی کرد پنهانی . خاقانی . ◄ دمسازی . قرینی . همدوشی . همپائی . هماهنگی . یاری : چو با مردم زفت زفتی کنیم همه با خردمند جفتی کنیم . فردوسی . گر او باز گردد تو زفتی مکن هنر جوی و با آز جفتی مکن . فردوسی .