جفته انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفته انداختن . [ ج ُ ت َ / ت ِ اَ ت َ ] (مص مرکب ) جفتک انداختن : جفت و طاق سپهر درشکند جفته ای کان تکاور اندازد. خاقانی . خر ز بهر دفع خار از سوز و درد جفته می انداخت صد جا زخم کرد. مولوی . جفته اندازد یقین آن خر ز درد حبذا آن کس کز او پرهیز کرد. مولوی . در بیابان چو گورخر میتاخت بانگ میکرد و جفته می انداخت . سعدی . رجوع به جفته و جفتک انداختن شود.