جفته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ تَ یا تِ) (ص.) خمیده، کج.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ تَ یا تِ) (ص.) خمیده، کج.
(جُ تَ یا تِ) (اِ.) ۱- لگد اسب و شتر و غیره، جفتک. ۲- سرین، کفل. ۳- گره ریسمان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفته . [ ج َ ت َ / ت ِ ] (ص ) کژشده . خمیده و دوتاگشته . (شرفنامه ٔ منیری ). خمیده و کج . (برهان ). چفته : بدان ماند این قامت جفته ام که گوئی به گل در فرورفته ام . سعدی (بوستان ). شهنشاهی که بهر خدمت او همیشه پشت گردون جفته باشد. شمس فخری . ◄ (اِ) چوب بندی تاک . (برهان ). داربستی که شاخه های درخت مو را بدان تکیه دهند. ◄ سقف خانه و طاق ایوان : تا زند هر صبحدم شاه کواکب جفته ٔزرّین برین قصر زبرجد. سیف اسفرنگی .
جفته . [ ج ُ ت َ / ت ِ ] (اِ) لگدی که اسب و شتر و امثال آن اندازند. (برهان ). لگدی که ستور با دو پای خود زند. (نظام ). لگدی که اسب و خر به هر دو پا اندازد. (غیاث ). جفتک . لگد دوپائی ستور. اسکیز. اسکیزه . آلیز. نفح . ◄ کفل و سرین آدم و چارپایان . (برهان ). دو سرین آدمی و دیگر حیوانات . دبر. نشیمنگاه . کون : روی بر خاک و جفته بر افلاک چون سرش رفت تا بخایه چه باک . سعدی (هزلیات ). ◄ دو پای . دو لنگ . دو ران . (یادداشت مؤلف ). ◄ گره ریسمان . (برهان ).