جفت بودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفت بودن . [ ج ُ دَ ] (مص مرکب ) پیوسته شدن و مانند هم بودن . (ناظم الاطباء). لنگه و تای چیزی بودن . نظیر و عدیل چیزی بودن . ◄ استوار بودن و در جای خود قرار داشتن : در اطاق جفت است ؛ یعنی، درست بسته شده است . ◄ قرین و دمساز بودن : همه روز با درد و غم بود جفت ز اندیشه چون شب درآمد نخفت . فردوسی . دگر روز قیصر به بالوی گفت که امروز با اندیان باش جفت . فردوسی . بدان جایگه شاد و خندان بخفت تو گفتی که با ایمنی بود جفت . فردوسی . کاری است مرا نیکو حالی است مرا خوب با لهو و طرب جفتم و با کام و هوی یار. فرخی .