جفاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ) [ ع. ] (مص ل.) خشک شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ) [ ع. ] (مص ل.) خشک شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفاف . [ ج َ ] (ع مص ) خشک شدن . خشک گردیدن . (تاج المصادر) (اقرب الموارد). جَفوف . (آنندراج ). خشک گردیدن جامه . (ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) خشکی . (دهار). نقیض بَلَّة. (اقرب الموارد). رجوع به جف و جفوف و بلة شود.
جفاف .[ ج ُ ] (ع ص ) چیزی خشک گردیده از چیزها که برای خشک کردن گذاشته باشند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
جفاف . [ ج ُ ] (اِخ ) آبی است مر بنی جعفربن کلاب را در سرزمین ایشان . (معجم البلدان ).