جفاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفاء. [ ج َ ] (ع مص ) ملازم نگردیدن مال خود را. ◄ برداشتن زین را ازپشت اسب . (منتهی الارب ). ◄ قرار ناگرفتن چیزی بر جای خویش . (تاج المصادر بیهقی ). قرار نایافتن چیزی بر جای خویش . (المصادر زوزنی ). ◄ دور شدن . (منتهی الارب ). تغییر مکان دادن . دور شدن ازکسی . بریدن از کسی . خلاف وفا. ◄ درشت و بدخوی شدن . (منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) ستمگری . ظلم . جور. اعداء. خشونت . غلظت . مقابل رقت و وفا.
واژگان فارسی سره واژهدان
ستم، بیداد، آزار