جفا بردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفا بردن . [ ج َ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) متحمل جفا و ستم شدن . آزار و ظلم کسی را بر خود هموار کردن . تحمل جور و خشونت دیگری را کردن . جفا کشیدن : عیسی که دمش نداشت دودی میبرد جفای هر جهودی . نظامی . ز دشمن جفا بردی از بهر دوست که تریاک اکبر بود زهر دوست . سعدی (بوستان ). ضرورتست بلا دیدن و جفا بردن ز دست آن که ندارد بحسن همتائی . سعدی (بدایع). سعدی جفا نبرده چه دانی تو قدر یار تحصیل کام دل به تکاپوی خوشتر است . سعدی (بدایع). ز دست ترک خطائی کسی جفا چندین نمیبرد که من از دست ترک شیرازی . سعدی (خواتیم ). بیش احتمال جور و جفا بردنم نماند. سعدی (هزلیات ).