جغناب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جغناب . [ ج ِ غ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بدوستان بخش هریس شهرستان اهر واقع در ٣٤هزارگزی باختر هریس و ٣هزارگزی شوسه ٔ تبریز - اهر. کوهستانی و هوای آن معتدل است و ٤١١ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و سردرختی و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنعت دستی ایشان فرش بافی است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
جغناب . [ ج ِ غ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلیبر بخش شهرستان اهر در ١٢هزارگزی جنوب کلیبر و ٣هزارگزی شوسه ٔ اهر - کلیبر. کوهستانی و هوای آن معتدل است و ١٦٦ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنعت دستی ایشان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد و در دو محل نزدیک بهم جغناب بالا و جغناب پائین هست که جغناب بالا ١٣٤ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
جغناب . [ ج ِ غ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گیوی بخش سنجبد شهرستان هروآباد واقع در ١٠هزارگزی شمال گیوی (مرکز بخش ) و ٥هزارگزی شوسه ٔ هروآباد - اردبیل . کوهستانی و هوای آن معتدل است و ٣٦٢ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).