جغز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جغز. [ ج َ ] (اِ) وق واق و غوک باشد و وزغ و غنموش و قماس و مکل و بزغ نیز خوانندش و به تازی غنجوی گویند. (اوبهی ) : هر چند که درویش پسر فغ زاید در چشم توانگران همه جغز آید. ابوالفتح بستی . رجوع به چغز شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جغز. [ ج َ ] (اِ) وق واق و غوک باشد و وزغ و غنموش و قماس و مکل و بزغ نیز خوانندش و به تازی غنجوی گویند. (اوبهی ) : هر چند که درویش پسر فغ زاید در چشم توانگران همه جغز آید. ابوالفتح بستی . رجوع به چغز شود.