جغبوت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جغبوت . [ ج َ ] (اِ) چغبوت . جغبت . جبغوت .آکنه . رجوع به همین لغات شود. حشوآکنده . (شرفنامه ٔ منیری ). پشم آکنده و پنبه آکنده . (برهان ) : موی سر جغبوت و جامه ریمناک از برون سو باد سرد و بیمناک . رودکی . چون یکی جغبوت پستان بند اوی شیردوشی زد بروزی یک سبوی . طیان . در خرابات ریش خصمانش گشت در زیر قحبگان جغبوت . شمس فخری . ◄ روده ٔ انباشته از مصالح . (ناظم الاطباء).