جغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جُ) (اِ.)<BR>۱- یوغ، چوبی که بر گردن گاو قلبه کش و زراعت کننده نهند.<BR>۲- چوبی که دوغ را بدان زنند تا مسکه برآید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جُ) (اِ.) ۱- یوغ، چوبی که بر گردن گاو قلبه کش و زراعت کننده نهند. ۲- چوبی که دوغ را بدان زنند تا مسکه برآید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جغ. [ ج َ ] (اِ) چوبی باشد سیاه به رنگ آبنوس که از آن چیزها سازند و تراشند. (برهان قاطع). ◄ چوبی که دوغ را بدان زنند تا مسکه برآید. چوبی که در جغرات گردانند تا روغن برآید. (غیاث ). چوبی را گویند که در دوغ اندازند و بر هم زنند تا کره ٔ آن را بگیرند. چوبی که ماست بدان شورانند تا کره بدست آرند. ◄ چرخه که زنان بدان پنبه و پشم ریسند. (ناظم الاطباء). فلکه . ساسم .
جغ. [ ج ُ ] (اِ) چوبی است که بر گردن گاو قلبه کش و زراعت کننده نهند. (برهان ). و به هندی جوا گویند. (غیاث ). جوغ . جوه . جو. چغ. یوغ را گویند. رجوع به چغ و یوغ شود.
جغ. [ ] (اِخ ) (مولانا ...) نامی بوده است میرزا شاهرخ، پسر امیرتیمور گورکان را : «[ اسکندربن قرایوسف ] با قباد ولیلی آغاز خشونت و بدمزاجی کرد بنابر آن که شما به چه جهت ساوری و پیشکش برای مولانا جغ یعنی میرزا شاهرخ فرستاده بودید». (حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٦٢٧).