جعف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جعف . [ ج َ ] (ع اِ) قوت اندک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). زاد کم .
جعف . [ ج َ ] (ع مص ) افکندن و بر زمین زدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). برکندن و بیوکندن . (زوزنی ). ◄ برکندن و از ریشه برآوردن درخت را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ برآوردن گل چاه و نهر و مانند آنرا. (منتهی الارب ).