جعفر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ فَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- رود، نهر.<BR>۲- ماده شتر پر شیر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ فَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- رود، نهر. ۲- ماده شتر پر شیر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جعفر. [ ج َ ف َ ] (اِخ ) ابن ثعلب بن جعفر الادفوی ملقب به کمال الدین و مکنی به ابوالفضل (٦٨٥ - ٧٤٨ هَ . ق .) مورخ بود و از ادبیات و فقه و فرائض و موسیقی هم اطلاع داشت . در ادفو از نواحی مصر متولد شد و در قوص و قاهره به تحصیل دانش پرداخت و پس از بازگشت از حج به قاهره درگذشت . از آثار اوست : الطالع السعید الجامع لاسماء نجباء الصعید که به ترجمه ٔ احوال رجال معاصر وی اختصاص دارد، البدر السافر و تحفةالمسافر که به ترجمه ٔ احوال برخی از رجال قرن هفتم هجری اختصاص دارد، الامتاع باحکام السماع، فرائد الفوائد در علم فرائض و برخی از آثار منظوم و منثور دیگر. (الاعلام زرکلی ج ٢). رجوع به ادفوی شود.
جعفر. [ ج َ ف َ ] (اِخ ) ابن محمدبن جابربن سنان حرانی بتانی یکی از مهره ٔ ارصاد و از پیشروان علم فلسفه و حساب و احکام نجوم است و زیج مهمی در ارصاد نیرین و اصلاح حرکات آن دو و حرکات خمسه ٔ متحیره دارد و در آن آنچه را در حساب فلکیات مسائل محتاج به اصلاح بوده تا آن حد که توانسته است تصحیح و اصلاح کرده و بعضی از ارصاد او در سال ٢٦٩ هَ . ق . یعنی هشتمین سال خلافت معتصم به عمل آمده و قاضی صاعد اندلسی گوید در علمای اسلام کسی را نمیشناسم که در تصحیح ارصاد به مقام بتانی رسیده باشد. دیگر از مؤلفات او شرح بر چهار مقاله ٔ بطلمیوس در احکام نجوم است .
جعفر. [ ج َ ف َ ] (اِخ ) ابن محمد باعلوی بیتی سقافی (١١١٠ - ١١٨٢ هَ . ق .) شاعر و دانشمند پرمایه یی در ادبیات و اخبار بود و از اهل مدینه بشمارمیرفت و به روم و یمن سفر کرد و سه بار به صنعاء رفت و دبیری و وزیری «شریف » را بعهده گرفت و سرانجام در مدینه درگذشت . از آثار اوست «دیوان شعر» او (که قسمت بزرگی از نثرهای او نیز در آن مندرج است ) و «مواسم الادب و آثار العجم و العرب ». (الاعلام زرکلی ج ٢).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه