جعد شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جعد شدن . [ ج َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تجعد. (تاج المصادر بیهقی ). مجعد گردیدن موی . دارای چین و شکنج شدن موی . ♦ جعد شدن موی ؛ تجعد. مجعد گردیدن موی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جعد شدن . [ ج َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تجعد. (تاج المصادر بیهقی ). مجعد گردیدن موی . دارای چین و شکنج شدن موی . ♦ جعد شدن موی ؛ تجعد. مجعد گردیدن موی .