جعثل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جعثل . [ ج َ ث َ ] (ع ص ) دفزک درشت خو و کلان شکم . (منتهی الارب ). حدیثی از ابن عباس نقل کرده اند که : شش گروه به بهشت درنیایند، از آن جمله است جعثل . (منتهی الارب ). گفته اند که این لغت مقلوب جثعل است و جثعل مرد کلان شکم را گویند. خطابی گوید که این لغت عثجل است به معنی کلان شکم . (منتهی الارب ).
جعثل . [ ج ُ ث ُ ] (اِخ ) ابن هاعان بن سعید الرعینی قتبانی مصری [ یکی از محدثان تابعی است که ] بکربن سوادة از او و او از ابی تمیم الجیشانی روایت حدیث کرده است . ابن یونس گوید: وی یکی از فقیهان و قاریان بود که عمربن عبدالعزیز بدو دستور داد از مصر به مغرب برود و قرائت را به مردم آنجا بیاموزد. همچنین سمت قضاوت هشام بن عبدالملک را در افریقیه عهده دار بود. وی در حدود سال ١١٥ هَ . ق . درگذشت . (حسن المحاضره فی اخبار مصر و القاهره ).