جعال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جعال . [ ج ِ ] (ع اِ) مزد. ◄ دستمال دیگ . دستمالی که دیگ را بدان گیرند. دیگ گیره . جعاله . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آن خرقه که دیگ از دیگدان بدان فروگیرند. (مهذب الاسماء). ◄ خنور. ◄ آشیانه و مانند آن که مرغ بیضه ٔ خود را بدان نگاه دارد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج، جُعُل .
جعال . [ ج ُع ْ عا ] (ع ص، اِ) ج ِ جاعل . رجوع به همین ماده شود.
جعال . [ ج َ ] (اِخ ) (جعیل ) ابن سراقة الغفاری (یا الضمری ) یکی از صحابه و از فقراء مسلمین بود که در غزوه ٔ احد و دیگر غزوه های پیغمبر همراه وی بود و در واقعه ٔ قرنطیه یک چشمش کور شد و در سال ششم هجرت که پیغامبر به بنی المصطلق سفر کرد وی را بجانشینی خود در مدینه برگزید. در حق وی احادیثی نقل کرده اند. (قاموس الاعلام ).