جشنگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جشنگه . [ ج َ گ َ ه ْ ] (اِ مرکب ) جشنگاه . جای جشن . جای شادمانی و سرور : بر این جشنگه بر ندیدیم کس ترا بینم ای سرو آزاد بس . فردوسی . بگویش که تو مردمی یا پری برین جشنگه بر همی بگذری . فردوسی . بدان روی آتش بسی دختران یکی جشنگه ساخته بر کران . فردوسی . به هر سو یکی جشنگه ساختند دل از کین و نفرین بپرداختند. فردوسی . ز قنوج شبگیر شنگل برفت سوی جشنگه روی بنهاد تفت . فردوسی . ◄ هنگام جشن . زمانی که در آن جشن و شادمانی ترتیب میدهند. رجوع به جشنگاه در همین لغت نامه شود.