جشر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جشر. [ ج َ ش َ ] (ع ص، اِ) مرد بی زن . ◄ تره ٔ بهاری . ◄ شترانی که شب در چراگاه میمانند و به خانه ٔ صاحب برنمی گردند. ◄ مردمی که شب با شتران در چراگاه میمانند و به خانه برنمی گردند. ◄ درشتیی است در آواز. خشونتی است که در سینه عارض شود. (منتهی الارب ).
جشر. [ ج َ ] (ع مص ) بیرون آوردن چارپایان برای چرا. به چرا گذاشتن ستور. ◄ دمیدن صبح . (اقرب الموارد). ◄ سفرکردن . به سفر رفتن . (المنجد) (اقرب الموارد). ◄ ماندن شتران در چراگاه به هنگام شب . ◄ ماندن قوم با شتران در چراگاه به هنگام شب . ◄ برجستن اسبان . (منتهی الارب ). ◄ سرفه گرفتن کسی را. به سرفه دچار شدن . خاریدن گلو و گرفتگی صدا. (از اقرب الموارد). ◄ (اِ)سنگی که در کناره ٔ دریا بپا کنند. (مهذب الاسماء).
جشر. [ ج َ ش َ ] (اِخ ) کوهی است در دیار بنی حارث، سرزمین بنی عقیل . (مراصد الاطلاع ).