جش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ) (اِ.) مهرهای شیشهای به رنگ کبود که برای دفع چشم زخم به لباس کودکان دوزند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ) (اِ.) مهرهای شیشهای به رنگ کبود که برای دفع چشم زخم به لباس کودکان دوزند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جش . [ ج َش ش / ج ُش ش ] (اِخ ) کوهی است کوچک در حجاز در ناحیه ٔ جشم بن بکر. (معجم البلدان ).
جش . [ ج َش ش / ج ُش ش ] (اِخ ) نام شهری است میان صور و طبریه بجانب دریا. (معجم البلدان ).
جش . [ ج َ ] (اِ) مهره ای باشد کبود و آنرا از آبگینه سازند و رنگش بغایت شبیه برنگ فیروزه باشد و نگین انگشتری کنند، بجهت دفع چشم زخم از گردن اطفال بیاویزند و بر کلاه و طاقیه ٔ ایشان دوزند. (برهان قاطع) (آنندراج ) : جش اگرچه برنگ فیروزه ست فر فیروزه نیست اندر جش . سوزنی . در تداول مردم کُجی به همین معنی است . ◄ (اِخ ) رمزی است از نجاشی . رجوع به نجاشی شود.