جسمانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به جسم، جسمی. مق روحانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به جسم، جسمی. مق روحانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جسمانی . [ ج ِ نی ی ] (ع ص نسبی ) نسبت است به جسم . هر چیز که به جسم منسوب بود. مقابل روحانی . ◄ در اصطلاح، آن چیزی باشد که در جسم حلول کند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ) : ذات جسمانی او کز دم روحانی بود نه ز صلصال ز مشک هنر آمیخته اند. خاقانی . دل که بر او خطبه ٔ سلطانی است اکدش جسمانی و روحانی است . نظامی . خوش آمد نیست سعدی را درین زندان جسمانی اگر تو یکدلی با او چو او در عالم جان آی . سعدی . پنجه ٔ دیو به بازوی ریاضت بشکن کین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست . سعدی .
واژگان فارسی سره واژهدان
تنکرد