جزل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- استوار، محکم.<BR>۲- بزرگ، عظیم.<BR>۳- سخن فصیح و محکم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ) [ ع. ] (ص.) ۱- استوار، محکم. ۲- بزرگ، عظیم. ۳- سخن فصیح و محکم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جزل . [ ج َ زَ ] (ع مص ) ریش گردیدن دوش شتر تا اینکه استخوانش برآید و جای آن هموار گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ریش گردیدن سر دوش ستور. (از متن اللغة). پاره کردن پالان است سر دوش شتر را. (از شرح قاموس ).
جزل . [ ج ُ زَ ] (اِخ ) لقب سعیدبن عثمان . (منتهی الارب ) (شرح قاموس ).
جزل . [ ج ِ ] (ع اِ) پاره ای بزرگ از خرما. (منتهی الارب ) (از شرح قاموس ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پاره ای بزرگ از خرما و جز آن . (از متن اللغة). پاره ای از هر چیزی . (از متن اللغة). جِزلَة. (متن اللغه ) (شرح قاموس ) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). و رجوع به جزلة شود.