جزع کنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جزع کنان . [ ج َ زَ ک ُ ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال جزع . در حال فریاد و فغان کردن . بیتابی کنان . زاری کنان : چون کوه به کوه و دشت بر دشت گریان و جزع کنان همی گشت . نظامی . و رجوع به جزع و جزع کردن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جزع کنان . [ ج َ زَ ک ُ ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال جزع . در حال فریاد و فغان کردن . بیتابی کنان . زاری کنان : چون کوه به کوه و دشت بر دشت گریان و جزع کنان همی گشت . نظامی . و رجوع به جزع و جزع کردن شود.