جزایر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جزایر. [ ج َ ی ِ ] (ع اِ) جزائر. ج ِ جزیره . جزیره ها. خشکیهای محاط بر آب . (فرهنگ نظام ) (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). رجوع به جزائر و جزیره شود : جزایر ز کردار او در خروش جهانی ز دستش چو دریا بجوش . سعدی . ◄ ج ِ جزور، بمعنی شتر کشتنی . (از اقرب الموارد)(از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
جزایر. [ ج َ ی ِ ] (اِخ ) (الَ ...) رجوع به الجزایر شود.
جزایر. [ ج َ ی ِ ] (اِ)نام سلاح جنگ و آن بندوقی کلان باشد. (آنندراج ) : جزایرهای اژدردهان آتش بار را بر سر دست قرار داده به یک شلیک دود از نهاد زنبورک چیان برآورده، اکثری را هدف گلوله ٔ جزایر نموده مابقی زنبورکچیان از شر گلوله ٔ جزایر تاب مقاومت نیاورده فرار نمودند... ایرانیان به ضرب گلوله ٔ جزایر و توپچیان به خالی کردن توپهای پی درپی ... (از مجمل التواریخ گلستانه ). و اهل قلعه از بروج توپ و تفنگ و جزایر و خمپاره مانند ستاره از هر طرف بر آنها میریختند. (تاریخ گلستان ).