جزالة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جزالة. [ ج َ ل َ ] (ع مص ) بزرگ شدن . (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (دهار). زفت شدن . (المصادرزوزنی ). ◄ تمام شدن . (آنندراج ) (المصادرزوزنی ). ◄ محکم شدن . (آنندراج ). محکم رأی شدن . (از منتهی الارب ). استواررأی گردیدن . (ناظم الاطباء). رأی نیکو داشتن . (از متن اللغة) (از تاج العروس ). ◄ (اِمص ) استواری کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ خوبی و بزرگی . ضد رکاکت . (آنندراج ). ◄ قدرت فصاحت در کلام . ◄ متانت و جودت در رأی . (از متن اللغة). ◄ (اصطلاح بدیع) نزد بلغا کلامیست که به الفاظ فصیح و ترکیب عالی و معانی بدیع آورده شود و کلمه ای بعد کلمه ای چنان موافق و محکم نشیند که اگر خواهد کلمه ٔ دیگر بجای او بیاورد، لطافت ترکیب زائل گردد. کذا فی جامعالصنایع. و مخفی نیست که کلام الهی همه جزیل و بلیغ است . (کشاف اصطلاحات الفنون ).
جزاله . [ ج ِزْ زا ل َ / ل ِ ] (اِ) جزاله ٔنمک ؛ در تداول عوام، عین نمک . تمام نمک . سخت شور.