جردبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جردبان . [ ج َ دَ ] (معرب، ص، اِ) معرب گرده بان یعنی نگاهبان نان . (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (المعرب جوالیقی ). نگاهبان گرده آن که دست بر سر طعام نهد تا کسی نخورد. (آنندراج ) (از المعرب جوالیقی ) : اذاماکنت فی قوم شهاوی فلاتجعل شمالک جردبانا . فراء (از اقرب الموارد). ◄ آنکه دست بر طعام نهد تا دیگری نخورد یا بدست راست خورد و بدست چپ منع کند. جُردَبان . جَردَبی ّ. (از متن اللغة) (از منتهی الارب ). یا آن که با دست راست نان خورد و با دست چپ دیگران را از خوردن منع کند. (از اقرب الموارد) (از المعرب جوالیقی ) جُردَبان . جُردّبی ّ. (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). جَردَبیل . (منتهی الارب ). رجوع به کلمات مزبور شود. ◄ طفیلی یعنی کسی که ناخوانده بضیافت آید. (از متن اللغة) (منتهی الارب ).
جردبان . [ ج ُ دَ ] (معرب، ص، اِ) نگاهبان نان . جَردَبان . (منتهی الارب ) (متن اللغة). ◄ طفیلی . (متن اللغة). رجوع به جردبان شود. ◄ آنکه دست بر طعام نهد تا کسی نخورد یاکسی که با دست راست خورد و دست چپ را بر طعام نهد. (از متن اللغة). رجوع به جَردَبان و جَردِبی ّ شود.